تبليغاتX
دیالوگ

دیالوگ

 مرد مرده روایتی است از غرب وحشی و امریکای خشن از جیم جارموش کارگردان  مستقل ساز امریکایی. فيلم از صحنه حركت قطار شروع مي شود. قطار نماد تحرك، پيشرف، تغيير و با به بياني ديگر تمدن است كه در ابتداي فيلم نويد اتفاقي تازه را مي دهد. فضايي غريبه و ناآشنا كه ترس و وحشت از يكي نبودن با جمع را به خوبي نشان داده و به بيننده القا مي كند. نماهای داخل کوپه تأکید بر قامت و قیافه آدم هایی است که لبخند خشونت باری بر لب دارند. آنها هر چند لحظه تفنگ هایشان را از پنجره واگن ها بیرون می برند و به سوی جنبنده ای شلیک می کنند. با همین چند نمای افتتاحیه، یورش سفیدپوستان مهاجم به قلب سرزمین بومیان سرخ پوست به طرزی موجز و نمادین و در عین حال دقیق نشان داده می شود. نماهای اولیه فیلم با ارتباطات غیر کلامی و تماس های چشمی سنگینی همراه است. صحنه هاي درون قطار خيلي كند مي گذرد و سرشار از ارتباطات غير كلامي و تماس هاي چشمي است كه منجر به فضاسازي رعب آلود مي شود. فضاي اوليه قبل از تيتراژ بيننده را آماده ديدن فيلمي كند و البته تنش زا مي كند.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 12:4  توسط شیما سادات عطری  | 

 

مقصود از اخلاق رسانه ها مجموعه قواعدی است که باید دست اندرکاران رسانه ها داوطلبانه و براساس ندای وجدان و فطرت خویش در انجام کار حرفه ای رعایت کنند بدون آنکه الزام خارجی داشته باشند یا در صورت تخلف دچار مجازات های قانونی گردند.

به طور کلی اخلاقیات رسانه ها در سه نقطه متمرکز است:

  1. درستی و انصاف و زیبایی در تهیه گزارش و سایر فعالیت های جنبی آن
  2. رفتار گزارشگران مخصوصاْ در ارتباط با منابع خبری
  3. خودداری از درگیر شدن در برخورد منافع گروه های مختلف

در صنعت ارتباطات هیچ چیز مهم تر از جلب اعتماد مخاطبان و ایجاد اعتماد نسبت به رسانه ها نیست. ارتباطات همانند رفتار انسانی در یک جامعه مدنی باید صلاحیت ها و شایستگی های لازم را داشته باشد تا مردم بتوانند برای آن ارزش قائل شوند.

علاوه بر اعتماد سازی مسائل دیگری هم مطرح هستند که توجه به اخلاق در رسانه ها یا اخلاقیات ویژه رسانه ها را جدیت می بخشد. توجه به لوازم و تبعات موادی که در رسانه ها عرضه می شوند(مانند خشونت و جرم) ایجاد فضای سرشار از تفاهم  میان کارشناسان و صاحبنظران کارگزاران و مردم همچنین رعایت حریم ها (مثل حریم حقوق فردی و شان و منزلت افراد)هیچ یک بدون اخلاق قابل تحقق نیست.

رسانه ها به مسائل عموم مردم میپردازند و با مخاطب عام و انبوه سرو کار دارند و از این رو نیاز دارند که اعتماد آن ها را به خود جلب کنند.

دو کارکرد جدی رسانه ها یعنی آموزش و اطلاع رسانی انتظارات اخلاق افلاطونی را مبنی بر گسترش فضائل (با بسط معارف) به خوبی برآورده می کنند. ولی کارکردهای دیگری مانند ایجاد سرگرمی از این منظر ضد اخلاقی تقلی می شوند چرا که اصولاْ کارکرد معرفتی ندارند و گاه افراد را از پی جویی معارف باز می دارند. بنابراین رسانه های امروز با بسط اطلاعات و معارف در سطح توده مردم و عمومی کردن علم(تا حدی که این کار را به خوبی انجام دهند) آن اصل افلاطونی یعنی "دانایی نیکی است" را دنبال می کنند.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 23:22  توسط شیما سادات عطری  | 

 

اشکال در کدگذاری فرستنده،اشکال در کدگشایی گیرنده،و تفاوت هنجارها ارزشها،تجربه ها و... می تواند منجر به بروز سوءتفاهم شود.

این تفاوتها می تواند ناشی از مذهب،قومیت،نژاد و یا حتی تجربیات مختلف طرفین باشد. که در هر سطحی از تعامل می تواند رخ دهد. 

  

 

The Notion of Misunderstanding in Intercultural Communication

Volker Hinnenkamp

University of Augsburg, Germany

A pause in the wrong place, an intonation misunderstood, and a whole conversation went awry.
(E.M. Forster, Passage to India, 1924: 262f).

 

Abstract

Misunderstanding (MU) is a central working category in Intercultural Communicaton (ICC) studies. Generally speaking, MUs have gained the role of a raison-d'être for studying ICC, in particular under the premise that the communication in question is between cultural others, thus transforming MU into intercultural MU. In other studies, conflicts, uncomfortable moments, and miscontextualization in terms of sociocultural knowledge become indicative for ICC. Thus making MU criterial for ICC. Both positions are somehow biased and leave MU mystically underdefined. In order to escape such uncritical allround function of MU, all MUs should be of a comparable kind - under all premises

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 7:16  توسط شیما سادات عطری  | 

      

 وجوه درونی و بیرونی هویت همچون دوسویه یک واقعیت واحد عمل می کند. واقعیت واحدی که هم هویت فردی آنان را تعیین می کند و هم در آن واحد هویت اجتماعی آنان را. هویت اجتماعی دنیوی ترین چیزهاست و می تواند شگفت انگیزترین چیزها نیز باشد.

جاذبه فریبنده درباره هویت:

تخیل جامعه شناسی را وا می دارد راجع به امور دنیوی یا خیالپردازی ها ومعضلات زندگی روزمره به تأمل بپردازند. این روش بهترین تمهید برای نزدیک ساختن مسائل عمومی و مشکلات خصوصی به یکدیگر است و ما را به آن ترغیب می کند که یکی را برای فهم دیگری به کار بگیریم.

هویت اجتماعی: خصلت یا خصیصه همه انسان ها به عنوان موجودی اجتماعی است.

فعل شناسایی به ضرورت لازمه هویت است. هویت همواره باید تثبیت شود. چون هویت به معنا مربوط است و معنا خصیصه ذاتی واژه ها نیست. موضوع قرارداد و نوآوری است. هویت یک فرایند فهم است همچون بودن یا شدن.

هویت اجتماعی شخصی یک موضوع تمام و حل شده نیست. در واقع آنچه ما هستیم همواره در عین حال مفرد و جمع است. حتی با مرگ نیز هویت شخص مورد بازنگری قرار بگیرد.

شباهت و تفاوت با هم اصول پویایی هویت و کنه زندگی اجتماعی هستند. هویت اجتماعی درک ما از این مطلب است که چه کسی هستیم و دیگران کیستند و از طرف دیگر درک دیگران از خودشان و افراد دیگر چیست؟

هویت اجتماعی: محصول توافق و عدم توافق است

بدون هویت اجتماعی، جامعه ای در کار نیست.

خودآگاهی درباره هویت اجتماعی یعنی اینکه معنای انسان بودن چیست؟ معنای انسان از نوع خاصی بودن چیست؟ فرد بودن به معناست؟

-        هرگز ممکن نیست که برای علم جامعه شناسی چیزی به منزله جهان خارج وجود داشته باشد.

-        هویت فردی به تفاوت و هویت جمعی به شباهت تأکید دارد.

-        اگر هویت شرط ضروری برای حمایت اجتماعی است، برعکس آن نیز صادق است. هویت فردی که در خویشتنی تجسم یافته، جدا از سپهر اجتماعی دیگران معنادار نیست.

-        شکل گیری هویت فردی در فرایندهای اجتماعی شدن ریشه دارد.

 

منبع:

-        جنکینز، ریچارد، هویت اجتماعی، ترجمه تورج یاراحمدی، تهران، نشر و پژوهش شیرازه، 1381

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 7:49  توسط شیما سادات عطری  | 

اسلام سياسي اصطلاحي است كه گستره اي وسيع از مباحث سياسي مرتبط با جنبشهاي اسلامي ، ارتباط دولتهاي ملي و اسلام ، فرايند رو به رشد اسلام گرايي در جهان ، بيداري اسلامي در كشورهاي مسلمان ، نحوه تعامل اصولگرايان مسلمان با جهان پيرامون و ... را در بر مي گيرد . 

فهم اصطلاح اسلام سياسي مسبوق به پذيرش پيوندهاي مستقيم آن با جنبشها و خيزشهاي اسلامي به خصوص انقلاب اسلامي ايران در سال 1979 است . “ظهور و گسترش جريان احياي فكر ديني در جهان اسلام در دو سده اخير در برابر تهاجم فكري و فرهنگي غرب مدرن، يكي از پديده هاي حايز اهميت در جهان اسلام است. چنين جرياني كه پس از مدتي ركود در جهان اسلام فرآيند رستاخيز اسلامي را رقم زده است، با ظهور انقلاب اسلامي در ايران توان مضاعفي يافت. دنياي مدرن غرب نيز كه تحمل جرياني برتر را در مقابل خود نداشت، از دو سده پيش با ذهنيتي مملو از غرور و تفاخر به دست آوردهاي فني خود به ديگر فرهنگ ها و تمدن ها نگريسته است و بر اين اساس با نگاه منفي و عقب مانده، جريان اسلام گرايي معاصر را ارزيابي نموده است. نتيجه اين امر، استفاده از برچسب ها و عناويني چون بنيادگرايي ديني يا راديكاليسم اسلامي بود كه با ديده تحقيرآميز و عقب مانده و تاريك انديش، اسلام گرايان را توصيف مي كند.”(2)
 اسلام سياسي از آنجا كه داعيه تمدن سازي دارد بايد بتواند زباني همه فهم براي فرهنگهاي مختلف خلق كند . دكتر فرهنگ رجايي در مقدمه كتاب زبان سياسي اسلام اثر برنارد لوئيس مي نويسد : “تمام اقوام وجوامعي كه توانسته اند در تاريخ تمدني را بسازند و ردپاي تاريخي نيكي از خود به جا بگذارند ، بدون هيچ ترديدي اسباب و لوازم متناسب با تمدن سازي خود را دشته اند . سه صورت عمده اي كه اين اسباب سازي به خود گرفته است ،عبارت اند از: نظريه پردازي و ايجاد يك نظام انديشگي استوار ، تاسيس نهادهاي كارآمد و جعل و ساختن زباني مناسب كه با آن دو هماهنگ باشد .”
    ارتباطات ميان فرهنگي قادر است ما را حداقل در يكي از صور مطمح نظر رجايي ياري رساند .
    ارتباطات ميان فرهنگي به اين موضوع توجه دارد كه چگونه مردم با زمينه هاي فرهنگي متفاوت براي ارتباط تلاش مي كنند. زمانيكه فردازيك فرهنگ به فرهنگ ديگر،ازميان يك ملت به ميان يك ملت ديگرمنتقل ميشود،سوال جدي درموردمطالعات جريان بين المللي ارتباطات بين شخصي بايداين باشدكه براي چنين فردي،درچنين ساختاري كه بازخورد،خيلي بيشترازجريان انفعالي ويك جانب ارتباطات گروهي است،چه اتفاقي ميافتد؟
    ارتباطات ميان فرهنگي و ارتباطات توسعه، حيطه هايي از پژوهش دانشگاهي هستند كه در دهه هاي 1950 و 60 آغاز شدند. آغاز پژوهش در اين زمينه به زمان بعد از جنگ جهاني دوم و مطرح شدن ايالات متحده به عنوان قدرت جهاني، آغاز جنگ سرد و نيز تلاش آمريكا براي ساختن سازمان ملل متحد برمي گردد. با شكل گيري كشورهاي تازه استقلال يافته در آسيا، خاورميانه و آفريقا و تلاش آنان براي بهبود وضعيت اجتماعي- اقتصادي شان سازمان ملل متحد، دهه 1960 را در “دهه توسعه “ ناميد. در سال 1962 مارشال مك لوهان مفهوم دهكده جهاني را مطرح كرد. آرمانگرايان در ايالات متحده قدرت را به دست گرفتند. در سال 1961 جان اف كندي رئيس جمهور وقت آمريكا سپاه صلح را بنيان نهاد كه شهروندان را براي خدمت به كشور و برقراري صلح و كار در دنياي در حال توسعه ترغيب مي كرد.
    برخي از محققان ارتباطات ميان فرهنگي كه جزء داوطلبان سپاه صلح بودند، بر آن شدند تا براي درك بهتر فرهنگ و ارتباطات جوامع غير غربي به توليد شناخت بپردازند. در اوايل دهه 70 “انجمن ارتباطات گفتاري” (امروزه به نام انجمن ارتباطات ملي معروف اتو )NCA هيئتي را در ارتباطات بين المللي و ميان فرهنگي خود انتخاب كرد كه اين هيئت اواسط دهه 1980 خود اداره مستقلي شد و انجمن ارتباطات بين المللي ICA بخش ارتباطات ميان فرهنگي را تاسيس كرد.
    اما با توجه به رويارويي افراد با فرهنگ ها و خرده فرهنگ هاي مختلف، ارتباطات ميان فرهنگي با دو مفهوم فرهنگ و ارتباطات تعريف مي شود. مفهوم مشترك فرهنگ در انسان شناسي فرهنگي و روانشناسي درون فرهنگي نمايانگر تجارب زندگي جمعي يك گروه بزرگ مانند يك ملت يا يك منطقه از اين دنياي وسيع است. در اين سال ها، مفهوم فرهنگ گسترده تر شده است و خرده فرهنگ هاي گروه هاي كوچك محلي و قومي يا گروه هاي نژادي ديگر گروه هاي اجتماعي اي كه براساس جنسيت، تمايلات جنسي، توانايي فيزيكي، معلوليت و يا برحسب مناطق جغرافيايي طبقه بندي شده اند را نيز در برمي گيرد. اين مفهوم جديد، شامل انواع ارتباطات مستقيم است كه بالقوه و با درجات مختلف ميان فرهنگي و نيز وجود پيش زمينه هاي تجربي كنشگران آن مي باشد.
    يكي ديگر از عوامل ارتباطات ميان فرهنگي به چگونگي انطباق افراد با فرهنگ ها و يا خرده فرهنگ هاي گوناگون در محيطي ناآشنا و جديد مي پردازد. واژه (انطباق پذير) و واژه هاي ديگر با اين مفهوم مانند (فرهنگ آموز)، (همگون سازي) و (يكپارچگي) براي بررسي فرآيندي به كار مي رود كه مهاجران و مسافران براي بالابردن تناسب رواني و عملكردي خود با محيط و فرهنگ جديد استفاده مي كنند.
    هويت فرهنگي به مفاهيمي نظير مليت، قوميت، زبان شناسي قومي، نژاد و هويت گروهي ارتباط دارد و مورد توجه محققين IC در تحليل هاي انتقادي از اقليت هاي قومي قرار گرفته است. جمع كثيري از محققين معتقدند كه هويت فرهنگي، سازنده هويت فردي است و ارتباط تاريخي و ريشه داري را ميان تعداد زيادي از كساني كه در يك گروه هستند، ايجاد مي كنند هويت فرهنگي سعي در ساختن مفاهيمي براي ضرورت يكپارچگي و مقوله هاي ثابت اجتماعي با ذات مشترك دارد. و توجه كمي به تفاوت هاي فردي در درون گروه دارد. از طرفي ماهيت پويا و رو به تكامل هويت فرهنگي در زندگي روزمره افراد نمود دارد.
    به هر حال قابليتهاي ارتباطات ميان فرهنگي اين امكان را فراهم مي كند تا بتوان پديده هاي مشترك ميان جوامع بشري را با يك زبان قابل فهم ارائه كرد و اين دقيقا همان فقدي است كه گفتمان اسلام سياسي براي ارتباط با محيط پيرامون از آن رنج مي برد 

 منابع: 
 ۱. برنارد لوئيس، زبان سياسي اسلام ، ترجمه غلامرضا بهروز لك ، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم ، چاپ اول ، 1378

۲. درنگي در مفهوم شناسي بنيادگرايي اسلامي ، دكتر غلامرضا بهروزلك ، درگاه پاسخ گويي به مسائل ديني

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 10:9  توسط شیما سادات عطری  | 

Phobia هراسي قوی است. هراسی غیر منطقی و بیمار گونه از چیزی که ناشی از ناآگاهی است. اسلام هراسی نیز یک هراس اجتماعی است؛ ترسی افراطی و غیر عقلانی از مورد قضاوت واقع شدن یا زیر ذره بین قرار گرفتن است. اسلام هراسی ترس و بیزاری از مواجهه با هر آنچه نماد و نشانهء مفاهیم اسلامی است. اولین بارقه های این هراس از بارزترین نماد اسلامی، پوشیدگی، پیچیدگی و حجاب در زنان و بی اهمیت بودن اصلاح سر و صورت در میان مردان و در رتبه بالاتر از مفاهیم اسلامی نظیر اعدام، قصاص، شهادت، عملیات انتحاری و جهاد نشأت گرفته است. در فرهنگ اسلامی به وضوح می توان کاربرد و تسلط فرهنگ ارتباطات غیر کلامیNon Verbal Communication  را که در حقیقت راهی موثر در انتقال افکار و اندیشه مسلمانان است شاهد بود. مجموعه نشانه های پیچیده ای که در یک مسلمان دیده می شود از یک روان پیچیده و شخصیتی ناهماهنگ دلالت می کند و این حاکی از یک سری خصوصیات روانی است که فرد غربی را به هراس می اندازد. این درست برعکس ارتباطات کلامی Verbal Communication است که مبنای شناخت مبتنی بر نشانه های کلامی است.

 

آنچه تفاوت بین مسلمانان و مسیحیان را بارز تر نشان می دهد این است که هویت مسلمانان در گروه معنا می یابد هر مسلمان در میان مسلمانان دارای هویت و شخصیتی متفاوت است. یک مسلمان در اولین برخود خودش را با دین و مذهبش معرفی می کند. هویت های جمعی که در  مراسم خاص مسلمانان شکل می گیرد و رفتارهای خاصی که از مسلمانان در جمع های مذهبی مانند مراسم روز عاشورا، اعتراضات خیابانی که همیشه توسط رسانه ها به شکل یک شورش نشان داده می شود، شکل می گیرد نیز از این زمره است. 

اسلام هراسی پدیده تازه ای برای غرب نیست و ریشه در تاریخ اروپا دارد. خصومت نسبت به اسلام به دوران جنگ های صلیبی باز می گردد كه پس از سال های متمادی هنوز هم در افکار و رفتار اروپاییان ‏باقی مانده است.‏ پس از فتح قسطنطنیه (استانبول امروزی) از سوی عثمانی ها در سال 1453 میلادی، مسیحیان غرب دشمنی خود را با مسلمانان آغاز ‏کردند و این خصومت تا به امروز نقش عمده ای را در تعیین سیاست های اروپاییان نسبت به جوامع اسلامی ایفا کرده است. (1)

موج بعدی اسلام هراسی پس از فروپاشی دولت های کمونیستی آغاز شد. پس از این حادثه نرخ بیکاری در اروپا به سرعت رو به افزاش ‏گذاشت و مردم اروپا، مهاجران مسلمان که در کشورهای اروپایی بیشترین تعداد اقلیت های مهاجر را تشکیل می دادند را تهدیدی برای ‏رفاه اجتماعی خود تلقی کردند. زیرا مجبور بودند که مشاغل و منابع مورد استفاده خود را با مسلمانان تقسیم کنند؛ بنابراین اتحادیه اروپا ‏قوانین سخت اقتصادی و شغلی را برای اقلیت های مهاجر به خصوص مسلمانان اتخاذ کرد و آنان را در شرایط بسیار دشواری قرار داد.‏

از حادثه 11 سپتامبر، رویکرد سرسختانه اقتصادی اروپا علیه مسلمانان در مقوله های فرهنگی و اجتماعی نیز رشد کرد و از آن پس ‏نژادپرستی جدیدی مبتنی بر تفاوت های فرهنگی به منصه ظهور رسید که مدعی ناسازگاری فرهنگ های اسلامی و اروپایی بود.‏ تبلیغات گسترده رسانه های غرب علیه مسلمانان و نسبت دادن تروریسم به آنها موجب شد تا شک و تردید مردم اروپا در نتیجه دشمنی ‏آنان با مسلمانان به اوج خود برسد.‏

تلاش های غرب برای افزایش موج اسلام هراسی در جهان روز به روز در حال افزایش است؛ چاپ کاریکاتورهای توهین آمیز نسبت ‏به پیامبر در سال 2005 میلادی در دانمارک و چاپ مجدد این کاریکاتورها که اخیراً صورت گرفته است و همچنین ساخت فیلم ضد ‏قرآنی ‏فتنه‏ ساخته گریت والدرز، رهبر حزب افراطی آزادی خواه هلند از جمله این تلاش هاست که توجه مجامع بین المللی را به خود ‏جلب کرده است.‏ از سوي ديگر هاليوود با بازنمايي مسلمانان به عنوان انسان هاي ياغي و دور از تمدن و خشن كه به خصوص با زير پا گذاشتن حقوق زنان و مجبور كردن آنها به رعايت حجاب و  تحت تبعيت شوهر بودن و نشان دادن چهره خشن از اسلام به اين اسلام هراسي دامن زد.

تحريك مسلمانان توسط هنرمندان اروپايي چهره خشن تري از مسلمانان ارائه داد. كاريكاتورهاي توهين آميز به پيامبر اسلام و حمايت اروپايي هاي از آن، همان طور كه به خاطر داريم موجي از خشونت و اعتراض رادر بين مسلمانان جهان برانگيخت. واكنشي كه از سوي رسانه هاي غربي به شكل اعمالي خشونت آميز و غير انساني و به عنوان واكنش هاي انسان هاي پست فرهنگ Low context culture بازنمايي شد. بازنمايي كه نه تصوير واقعيت بلكه تفسيري جانبدارانه از واقعيت بود.

به خيابان ريختن مسلمان و اعتراض هاي خياباني همراه با فريادها و آتش زدن پرچم ها هراس از مسلمانان را افزایش داد. میزان تعصب مسلمانان به پیامبر اسلام برای مردمی که در مقابل به سخره گرفته شدن پیامبر مسیحیت سکوت کرده بودند و این را نشانه High context culture بودن خود می دانستند، آنان را در رده  Low context culture ها قرار داد.

دکتر حسن بشير عضو هيئت علمي دانشکده معارف اسلامي و فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق عليه‌السلام در جمع سفرا و روساي نمايندگيهاي سياسي جمهوري اسلامي ايران در کشورهاي اروپاي مرکزي و شمالي درباره گسترش پديده اسلاموفوبيا (اسلام هراسي) در غرب گفت:

عليرغم تحول شيوه‌هاي گوناگون اسلام ستيزي در دوره‌هاي مختلف، مساله اسلام‌هراسي بيش از آنکه يک پديده کاملاً ستيزه‌مآبانه باشد ناشي از ناآگاهي کامل از انديشه اسلامي و اصول مبتني بر فطرت پاک انساني در آن مي‌باشد.

که در حقیقت این عدم درک صحیح با بازنمایی Re-presentation رسانه های غربی به یک سری اطلاعات غلط در مورد مسلمانان منجر شده است. این در حالی است که این رسانه ها عمیقاً سعی دارند که وانمود کنند آنچه بازنمایی Re-presentationمی کنند در حقیقت واقعیت موجود Representation در مورد مسلمانان است. 

 

www.shabestan.ir      (1)

www.shia-Online.ir

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 21:9  توسط شیما سادات عطری  | 

در آن زمانى كه انسان هنوز كره زمين را خط كشى نكرده بود و افراد قبيله به جهت پيوندها و بنا به مشتركات، كنار هم مى ماندند، اگر كسى قبيله خود را ترك مى گفت و به قبايل ديگر مى رفت، براى هميشه غريبه مى ماند.

رفتن براى زندگى در يك محيط بيگانه، به هرحال نوعى گريختن از خويش است، چه در يك كشور همسايه باشد و چه در سرزمين دور. اما در طول زمان اين غربت گزينى نامش شد مهاجرت! و اين مهاجرت خود در جوامع بشرى، تاريخ عجيبى دارد چرا كه روزى شد انگ و روزى ننگ بود، روزى هم راه نجات نام گرفت. در اين بين هم هستند روزهايى كه مهاجرت را با پيشرفت در خاطره ها باقى گذاشته اند. اما آنچه كه بيش از هرچيز مهاجرت را تلخ مى كند، حسن اندوهناك دورى از سرزمين مادرى است.
دكتر ناطق پور جامعه شناس و استاد دانشگاه تهران مهاجرت را دل كندن از موطن مادرى مى داند كه تحت شرايطى به انسان تحميل مى شود تا به مكان ديگرى برود كه از لحاظ فرهنگى، اجتماعى، سياسى و اقتصادى، به نظرش مطلوب تر است: «اينگونه مهاجرت ها در دنيا در شرايطى اتفاق مى افتد كه انتظار فرد از وطنش برآورده نشده باشد. » اما دليل اصلى رفتن مهاجران در تحليل هاى اين جامعه شناس، كاهش حس تعلق اجتماعى است. اين حس ريشه در سرمايه اجتماعى دارد. سرمايه اى كه باعث مى شود حس مذكور كم و زياد شود: «اين سرمايه چهار مؤلفه دارد: آگاهى عمومى، شبكه ارتباطات و روابط اجتماعى، هنجارها و ارزشها و اعتماد اجتماعى. »

كاهش حس تعلق اجتماعى مطابق با آنچه كه دكتر جلايى پور - جامعه شناس - مى گويد شامل يك قشر خاص نمى شود. جلايى پور عقيده دارد مهاجران هيچ كشورى از يك قشر خاص نيستند: «مهاجران همه رقم هستند. متخصصان و تحصيل كرده ها، پولدارها و فقيران، فرقى نمى كند» اما به گفته او اين رفتن ها دلايلى هم دارد: «متخصص ها احساس مى كنند وضعيتى نامشخص دارند و با مهاجرت، وضعيت مشخص ترى خواهند داشت و آينده فردانشان نيز بهتر خواهد بود. . . فرودست ها هم گمان مى كنند در كشور خودشان سرمايه و آينده اى ندارند، پس مى روند تا درآمد بيشترى پيدا كنند.» و اين يعنى در جست وجوى زندگی رفتن.

جست وجو براى زندگی در نظر دكتر ناطق پور موجى است وسيع و همه گير؛ او معتقد است آنهايى كه تصويرى منفى از محيط زندگی خود در ذهن دارند و به هر دليل قادر به مهاجرت از موطن خود نمى شوند برخى از آنها ممكن است به رفتارهاى منفى روى بياورند: «آنهايى كه با شرايط موجود جامعه شان سازگارى نداشته و توان مهاجرت هم ندارند، اگرچه مى مانند اما به طور پنهانى دست به تخريب در محيط جامعه مى زنند. خفيف ترين نوع اين تخريب پنهانى هم مى تواند عدم مشاركت باشد. . . »

اين تصوير منفى در حالى در ذهن فرد حك شده است كه تصوير درست و كاملى از كشورهاى ديگر نيز براى اغلب آدمها وجود ندارد. در نتيجه افرادى كه بر حسب عدم رضايت و برآورده نشدن انتظارات دست به تخريب جامعه زده اند، با همان روحيه وارد كشورهاى ديگر مى شوند. ناطق پور مى گويد: مثلاً بسيارى از ايرانيان نابهنجار كه رفته اند و در كشور هاى ديگر زندگی مى كنند همين تخريب را در آنجا هم ادامه مى دهند: «مهاجران ياد گرفته اند (و ياد مى گيرند) كه منفى نگر باشند، پس آنجا هم همان كار را مى كنند. كشورهاى ميزبان هم بدون نيت (بدون هدف) به مهاجران اجازه ورود نمى دهند، بلكه از آنها به عنوان نيروى كار، سرمايه گذار، متخصص، نخبه و. . . استفاده مى كنند. »

مهاجران بر نمى گردند

گرچه نمى توان به اين هدف كشور هاى ميزبان خرده اى گرفت، همانطور كه كسى نمى تواند براى مهاجران خارجى وارد شده به ايران دل بسوزاند كه چرا همه كارگر ساختمانى شده اند. اما طبق تحقيقى كه توسط دكتر ناطق پور انجام داده است كه البته هنوز مجالى براى انتشار آن نيافته، مهاجران الزاماً انسان هاى موفقى نمى شوند. مگر تحصيل كرده ها و روشنفكران: «مهاجران سه دسته اند تحصيل كرده ها، طبقه متوسط كارمندان كه محافظه كار و قانونمند هستند و طبقه كارگر كه زياد با فرهنگ مدرن عجين نمى شوند. در سطح روشنفكران معمولاً ايرانى ها مى درخشند، چون معناى دگى اجتماعى را مى فهمند و آدم هاى اجتماعى هستند و در ايران هم كمترين حد ضرر براى جامعه و بالاترين مشاركت اجتماعى را داشته اند. » و اين دسته است كه حضورش در كشورى ديگر به طور حتم به سود آن كشور است و همه منفعت اش به حساب ميزبان واريز مى شود.

با اين وجود اما دكتر ناطق پور رفتن مهاجران را به طور كلى و در اغلب جوامع از چند جهت مثبت مى داند: «عاقلانه ترين راه براى برخى از افراد، مهاجرت است. كسى كه مهاجرت مى كند دست كم در داخل كشور خود ايجاد مشكل نمى كند. ضمن اينكه جمعيت كمتر مى شود و دولتها براى خيلى ها لازم نيست ديگر برنامه ريزى كنند و در آخر اين كه تحصيل كرده ها، ناخودآگاه فرهنگ كشور خود را در جهان انتشار مى دهند. » نكته اى كه در اين ميان از زبان ناطق پور هم مى توان شنيد، بعيد بودن امكان بازگشت طبقه روشنفكران به جامعه خودى است: «اين روشنفكران معمولاً قابل بازگشت نيستند و اصلاً اين توقع، انتظار عاقلانه اى هم نيست. چرا كه دليلى براى برگشت وجود ندارد. علاوه بر آن در بيشتر مواقع علت اصلى كه آنها را مجبور به رفتن كرده است نيز همچنان باقى است و چيزى تغيير نكرده است. همچنين آنها به كشور ميزبان حس تعلق خاطر پيدا مى كنند. تنها كارى كه آنها مى توانند انجام دهند اين است كه در رشته اى قوى شده و محصول تجربه خودشان را به سرزمين مادرى ببرند. »

درباره مهاجران ايرانى هم به نظر وى بيشتر ايرانى هاى متخصص و تحصيلكرده در كشورهاى ديگر مى درخشند: «چون معناى دگى اجتماعى را مى دانند و در ايران نيز آدم هاى اجتماعى بوده اند. در نتيجه در كشورهاى ديگر نيز به خوبى دگى مى كنند و ايرانى مى مانند. اما از طرفى ضرر خروج آن ها از كشور نيز بيشتر است. ايران در شرايطى آنها را از دست مى دهد كه مى توانند برايش ساده باشند. »
اينكه ايرانى هاى روشنفكر در خارج از كشور از نظر اقتصادى هم موفق هستند، چيزى است كه همه       مى دانند. اما دكتر ناطق پور عقيده دارد ايرانى ها بر اثر تأثير محيطى از نظر اقتصادى بسيار موفق مى شوند: «عموم آنها دگى خوبى دارند (و يا به دگى خوبى دست پيدا مى كنند). هشتاد درصد از مردم كانادا و ۹۷ درصد ايرانى هاى مهاجر در اين كشور صاحب مسكن هستند. درحقيقت سود فعاليت آنها بايد به ايران برگردد (نه در كشورى ديگر هزينه شود).» و چاره كار؟ يك جمله درست اما تكرارى: «لازمه اين كار يك برنامه ريزى جامع است. بايد از كمترين منابع بيشترين استفاده را كرد. مهاجران براى ايران منابع مالى هستند و بايد از آنها استفاده كرد و اولين قدم عوض كردن نگرش است و داشتن يك نگرش توسعه اى. »
 
مهاجرت مى تواند مثبت باشد (۱)

بر عكس ناطق پور كه از كليت حرفهايش، متضرر شدن ايران از مهاجرت را مى شد استنباط كرد، دكتر جلايى پور افزايش مهاجرت ها را مثبت ارزيابى مى كند و آن را نشان دهنده ميل فزاينده ايرانيان به نوسازى، تجدد و مدرنيته مى داند: «اگر چه اين مهاجرت ها به دليل خارج شدن سرمايه از كشور، در كوتاه مدت به ضرر كشور تمام خواهد شد، اما در بلند مدت ممكن است سرمايه ها برگردند، لذا از يك زاويه به سود ما خواهند بود. » و اين امكان را كمتر دولتمردى در محاسباتش دخيل مى كند.
يك نكته كه بايد در نظر گرفت تازه نبودن داستان مهاجرت نخبگان و متخصصان به خارج از مرزها است. اين ريشه در دهه شصت ميلادى دارد كه يادگار مانده از جنگ دوم جهانى است. يعنى چهار دهه پيش كه انديشمندان، متخصصان و صاحب نظران كشورهاى در حال توسعه به ايالات متحده آمريكا، كانادا و اروپاى غربى مهاجرت كردند و در آن كشورها سكنى گزيدند. بر همين اساس از آن به بعد باب شد كه سرمايه اصلى كشورهاى در حال توسعه، نيروى انسانى متخصص، به بهايى ارزان در اختيار كشورهاى توسعه يافته قرار گيرد و هر ساله ميلياردها دلار از طريق مهاجرت نخبگان (فرار مغزها) از دست كشورهاى در حال توسعه برود و در جيب جهان اولى ها جا خوش كند.

 با اين حال دكتر جلايى پور، سودآورى يا زياندهى ناشى از مهاجرت متخصصان را وابسته به سياستهاى رسمى مى داند. وى مى گويد: «كشورهاى دموكراتيك كمتر با فرار مغزها روبرو هستند و در صورت مواجهه، ميزان بازگشت بيشترى نيز دارند. كشورهاى نيمه دموكراتيك نخبگان خود را بيشتر از دست مى دهند و آمار برگشت هم در ميان آنها پايين تر است. هر چه قدر وضعيت جامعه نهادينه تر و داراى ثبات بيشترى باشد، احتمال برگشت مهاجران، بلاخص نخبگان بيشتر خواهد بود. اين بازگشت براى كشورهاى دموكراتيك همراه با سود و نوآورى است. »

اشاره دكتر جلايى پور را مى توان به يك اجبار و الزام تحصيلى كه در كشورهاى توسعه يافته وجود دارد معطوف كرد. اجبار و الزامى كه براساس آن بسيارى از مدارس آموزش عالى در اين كشورها براى ارائه مدارك پايان دوره تحصيلى، از دانشجويان خود مى خواهند تا حداقل نيم سالى را در خارج از كشور تحصيل كنند تا تجربه هاى بين المللى داشته باشند.

براساس اطلاعات منتشره صندوق بين المللى پول، از كشورهاى هندوستان، چين و ايران سالانه به ترتيب ،۲۲۸ ۱۶۵ ، ۱۰۵ هزار نفر با تحصيلات عاليه مهاجرت مى كنند. جذب هر فرد تحصيل كرده با مدارك عالى از كشورهاى جهان سوم يك ميليون دلار سود عايد كشورهاى مهاجر پذير مى كند. اين چنين است كه كشورهاى جهان سوم با وجود دارا بودن ۸۰ درصد جمعيت جهان تنها ۲۰ درصد درآمد و يك درصد توان علمى جهان را در اختيار دارند. نتايج اين مطالعه كه در مورد ۶۱ كشور كمتر توسعه يافته انجام شده است نشان مى دهد بيشترين نرخ مهاجرت مربوط به افراد با تحصيلات عاليه بوده است.
درحال حاضر بيش از ۱۵۰ هزار نفر مهندس و پزشك ايرانى در ايالات متحده زندگى مى كنند. حدود ۹۰ نفر از ۱۲۵ دانش آموزى كه طى سه سال گذشته در المپياد هاى مختلف علمى صاحب مقام شده اند در يكى از بهترين دانشگاه هاى اين كشور و به هزينه و دعوت دانشگاه تحصيل مى كنند كه اميد به بازگشت آنان به كشور تنها ۳ درصد است. دركشور بلژيك نيز ۱۰ هزار مهاجر ايرانى زندگى مى كنند كه اكثر آن ها در بخش هاى اقتصادى فعال هستند.

براساس برخى از آمار، ايران در ميان ۶۱ كشور در حال توسعه، مقام اول را از نظر مهاجرت متخصصان دارد، و به تعبيرى از اين لحاظ مقام اول را در دنيا داراست. اين آمارها حاكى است، اقليت مهاجر ايرانى در كشورش مثل ايالات متحده جزو تحصيلكرده ترين هاى آنجا هستند. براساس گفته كارشناسان، مهاجرت متخصصان حدود ۵۰ ميليارد دلار در سال به جامعه ما تحميل مى كند.

رئيس انجمن رياضى كشور در گفت وگويى با خبرگزارى مهر مى گويد: «اخيراً آمارى منتشر شده مبنى بر اينكه بيش از ۸۰ درصد از برگزيدگان المپيادهاى علمى سالهاى اخير در دانشگاه هاى خارجى جذب شده اند. » امكاناتى كه در اختيار نخبگان ايرانى در كشورهاى ديگر قرار مى گيرد متأسفانه قابل مقايسه با امكانات داخلى نيست و با اين وضعيت مهاجرت صاحبان تخصص ادامه خواهد داشت و اميدى به كاهش روند آن در كوتاه مدت وجود ندارد.

همچنين وزارت علوم در ماه هاى پايانى سال تحصيلى گذشته آمارى را منتشر كرد كه در آن تنها ۲۰ درصد جمعيت جوان ايرانى بين ۱۸ تا ۲۴ سال تحت پوشش آموزش عالى قرار دارند، در حالى كه با توجه به آمار بين المللى اين رقم در كشور هاى توسعه يافته بين ۴۰ تا ۹۵ در صد است. هرچند گفته مى شود كه ظرفيت دانشجويان ايرانى در پايان برنامه چهارم توسعه به ۴ ميليون نفر كه حدود ۳۰ درصد از جمعيت پنج سال آينده كشور را شامل مى شود، خواهد رسيد. اما هنوز تا رسيدن به حد استاندارد پايين جهانى راه بسيارى باقى است.

مهاجرت مى تواند مثبت باشد (۲)

در اين ميان و با تمام نگرانى ها دكتر محمد تقى آزاد، جامعه شناس، نيز مهاجرت به خارج از كشور را مثبت ارزيابى مى كند: «در خارج از كشور محدوديت ها كمتر و امكانات زيادتر هستند. اگر اين افراد پس از تقويت جنبه هاى علمى خود به كشور باز گردند اثرات مثبت بيشترى براى جامعه ما دارند. اين مهاجرت ها مى توانند به ساختن جهانى مدرن كمك كنند. اين امكانى است براى نوسازى فرهنگى و اجتماعى در همه كشورها. »

وى مهاجرت را لازمه روند مدرنيزاسيون مى داند: «با مهاجرت ها روند نوگرايى و جاكندگى گيدنزى (آنتونى گيدنز، جامعه شناس مشهور مى گويد فرد در منطقه اى كه دگى مى كند تنها حضور فيزيكى دارد و با ذهنش در جاى ديگرى به حيات خود ادامه مى دهد) به طرز مثبت ترى انجام مى شود. در بحث مدرنيته آن چيزى كه اهميت دارد كمتر وابسته بودن به جغرافيا و موقعيت هاى جغرافيايى با نگرشى آگاهانه و هدفمند است.»

 مهاجرت يا بريدن از هويت؟

در ميان مهاجران ايرانى، تحصيل كرده ها بيشتر از بقيه سعى در به اثبات رساندن ايران و خودشان دارند و بسيارى از آنها با تبليغ كردن آداب و رسوم دينى و ملى ايرانى سعى در جذب مردم كشور ميزبان دارند و همواره خود را ايرانى مى دانند. این دسته به زعم دکتر عاملی کسانی هستند که مهاجرت واقعی کرده اند و با تغییر خانه تنها محل سکونت خود را بنا به دلایلی تغییر داده اند. 

اما از ميان خيل عظيم مهاجران عادى و قانونى كه بار سفر بسته و با هواپيما راهى كشورهاى ديگر شده اند عده اى هم هستند كه با مصائب و مشكلات بسيار از كشور خارج شده اند و با گم كردن پاسپورت و شناسنامه، خود را در اختيار كشورهاى پناهنده پذير قرار داده اند. دكتر ناطق پور در سال ۲۰۰۰ تحقيقى روى پناهندگان ايرانى در انگلستان انجام داده است. وى پذيرش اين فرار غيرقانونى را وابسته به فقدان حس تعلق اجتماعى آنها مى داند با اين همه براساس اين تحقيق بيشتر ايرانيان پناهنده دوستدار مذهب و در باطن انسان هاى بسيار معتقدى هستند. سرگرمى آن ها بيشتر ياد گرفتن حرفه، زبان آموزى و. . . است، و كمتر از يك درصد از آنها به خوش گذرانى مى پرداد. در حالى كه تفكر عده اى از ما اين است كه آنها مدام در حال عياشى و خوش گذرانى هستند.

دکتر عاملی مهاجرت را دارای سه نوع متفاوت می داند: «مهاجرت مجازی، مهاجرت واقعی و مهاجرت واقعی- مجازی...» مهاجرت تنها با تعویض و تغییر خانه اتفاق نمی افتد. بسیاری از افراد ساکن ایران را می توان دید که با هنجارهای جامعه ای دیگر زندگی می کنند و در واقع در دنیای دیگری زندگی می کنند. این تصور آنها که حالا در تعبیر دکتر عاملی نوعی مهاجرت مجازی نامیده شده منجر به بروز رفتارهایی خلاف هنجارهای موجود می شود. اما نمونه دیگری هم وجود دارد که هر دو نوع مهاجرت را تجربه کرده اند. کسانی که علاوه بر تغییر خانه، منزل خود را نیز تغییر داده اند. این مهاجران با تغییر اسامی خود به اسامی متداول، صحبت کردن به زبان کشور مهاجرت کرده، تغییر نوع پوشش، نوع آداب و مذهب و .... این افراد سعی می کنند با هموطنان خود کمترین رابطه را داشته و به کل در بعضی مواقع خودشان را ایتالیایی و یا ... معرفی می کنند. از خانواده منفک شده و به طور کلی پیوندهای موجود با ایران را گسسته اند.  

 كشور ايرانيان مهاجر

از ميان تمام كشور هاى مهاجر پذير، اين روزها كانادا بيشترين شمار ايرانيان پناهنده را دارد و اين حجم بالا آنها را قابل مطالعه كرده است. ناطق پور با ارائه آمارى از ايرانيان كانادا مى گويد: «۲۰درصد كل مهاجران تورنتو و ۱۲ درصد ونكوور همگى ايرانى هستند. ۱۱۰ هزار نفر در تورنتو و ۳۰ هزار نفر در ونكوور دگى مى كنند كه دومين گروه مهاجران، ايرانى هستند. متحدترين گروهها نيز معمولاً ايرانى ها هستند و براى خودشان شبكه هاى ارتباطى دارند. در تنها كشورى كه سيستم رسمى ايران فعاليت مى كند، انگلستان است كه بيشتر ايرانى هاى طرفدار نظام به آن جذب مى شوند. هر چند سيستم هاى رسمى ايران به آنها كمكى نمى كند. »

ناطق پور با مقايسه مهاجران ديگر كشورها با مهاجران ايرانى مى گويد: «چينى ها كه اين روزها تعداد بالايى را در آمريكا تشكيل مى دهند بسيار منسجم تر هستند و اين انسجام حاصل رايى هاى سيستم دولتى چين و برنامه ريزى هايى است كه دولت اين كشور برايشان داشته است. اين انسجام در ديگر مهاجران نيز ديده مى شود. در ترك ها، عرب ها و. . . اما ايرانيان مهاجر همچنان از ضعف عملكرد سيستم هاى رسمى در اين مورد ضربه مى خورند. »

يك داستان بى پايان

مهاجران و مهاجرت هميشه بوده اند و هيچگاه تمام نمى شوند. مهاجرت پديده ساده اى نيست. با اين كه تاريخى است و از قبل از دوران مشروطه گريبانگير ايران بوده است. اما مهاجرت قبل از اين كه پديده باشد يك شاخص است. نظام سياسى بايد دراين باره كارى انجام دهد. مى شود با يك برنامه ريزى درست هم سرمايه ها را به ايران انتقال داد و هم به مهاجران ايرانى كمك كرد.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 18:36  توسط شیما سادات عطری  | 

اولین برخورد من با فرهنگی دیگر، با قوم کرد (خارج از داستان های نقل شده از پدرم در مورد روزگاران گذشته که به جنگ کردستان مربوط می شود) بود در سال 1379. وقتی برای اولین بار نمادهای لباسی آنها را در حیاط دانشگاه دیدم.

اما اولین برخوردم با فرهنگ این قوم مربوط به سال 1380 است. صدای کوبیدن پاها روی زمین و دست های گره کرده دور کمرها و صدای فریادهایی که از گلوها بیرون می آمد و تمام سالن را می لرزاند و حرکت دسته جمعی و موج گونه ای که بعد از دوره های زمانی مشخصی با صدای ضرب تماس دستمال کوچکی با زمین سن همراه می شد.

رقص اگر چه در فرهنگ ما فارس ها همواره با نمود خوبی روبه رو نبوده است به خصوص در میان مردان، اما در فرهنگ کرد گویا دارای جنبه های رزمی مردانه است. رقص کردی خشن برگزار می شد و به نظر مانند یک نمایش قبل از آماده شدن برای جنگ بود.

ادامه یافتن این رقص خارج از نمود حرفه ای آن در حیاط دانشکده بیشتر تفاوت این مفهوم و عمل را در بین فرهنگ فارس و فرهنگ کرد نمایان می کرد. حیاط دانشکده مملو از جوانان دانشجوی کردی بود که با تعصب خاصی بدون هیچ خجالت و حیایی که اغلب در بین جوانان دیگر در هنگام رقصیدن دیده می شود، مشغول تکان دادن اعضاء بدن و حرکات دوار و هماهنگ با هم بودند. تفاوت نگاه به رقص در بین سایر اقوام نیز دیده می شود اگرچه رقصیدن فارس ها در مجامع دانشگاهی و عمومی می تواند با عواقب بدی همراه باشد اما رقص کردها با هیجان حضار و حتی پرداخت پول برای تهیه بلیط همراه بود.

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 21:54  توسط شیما سادات عطری  |